#گشت_ارشاد_پارت_183


شايسته:چي

زينب:رنگ رخساره خبر ميدهد از سر درون

شايسته:زينب ميکشمت ها

زينب خنده ي ريزي کرد و چيزي نگف

شايسته رو به علي اقا کرد و گفت:حاجي چه خبر ؟يه سر از عروستون نميگيريد ؟

علي اقا محجوبانه خنديد و گفت:من هنوز حاجي واقعي نشدم دخترم ايشالا امسال

حق با تو خانم من کم لطفي کردم

شايسته با حيرت از حرفي که از علي اقا شنيده بود گفت:مگه مکه نرفتيد ؟

علي اقا لبخند محوي زد و گفت:واجب نه هنوز عروس گلم اگه خدا بخواد امسال قراره با نرگس خانم بريم

شايسته گنگ هنوز نگاهش ميکرد باورش نميشد که اين حرف رو شنيده باشه بابا و مامانش هر سال تو راه مکه و کربلا بودند و هر سال وليمه و ........ داشتند


romangram.com | @romangram_com