#گشت_ارشاد_پارت_182

با ضربه اي که به در خورد به خودش اوم

شايسته:جانم عزيزم

زينب:بابا اومده زن داداش مياين پايين

شايسته:باشه گلم امير رو بيدار کنم ميايم

اروم روي صورت مردونه ي امير که توي خواب مثل يه بچه پاک و معصوم شده بود نگاهي انداخت و بي اختيار بوسه اي به گونه ش زد و گفت:امير جان بيدار ميشي بريم پايي

امير خوابش سبک بود اروم بيدار شد و با شرمندگي واسه خوابش از شايسته عذر خواهي کر

لباسشو تنش کرد و دست به دست شايسته وارد پذيرايي شدند

با علي اقا سلام و عليک کردند و روي مبل کنارش نشستن

زينب اروم در گوش شايسته گفت:خوش گذشت





romangram.com | @romangram_com