#گشت_ارشاد_پارت_180

دستاي امير رو تو دستش گرفت و گفت:تو خسته اي بزار من دکمه هاتو باز کنم امير حسين مخالفتي نکرد و خودش رو دست شايسته سپرد

شايسته با شيطنت و کش دادن دکمه هاشو باز ميکرد نفس هاي گرم شايسته که به سينه امير ميخورد حسابي حالشو دگرگون کرده بود

شايسته اروم دستي به سينه ي امير کشيد گفت:اگه خسته اي ماساژت بدم

امير لبخند کم جوني زد و گفت:بانو داري شيطون ميشي ها ؟ميخورمت ها

شايسته لبخند شيطوني زد و همون طور که کارشو ادامه ميداد گفت:تو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟نه بابا از اين کارا هم بلدي ؟

امير تو يه حرکت ناگهاني پرتش کرد روي تخت و با شيطنت گفت:اره ميخواي امتحان کني؟

شايسته تاي ابرو شو بالا داد و گفت:همين قدر بلدي ؟

امير ديگه حسابي قاطي کرده بود شايسته هم خوب بلد بود اتيششو تند تر بکنه

امير بي محبا لباشو به لباي شايسته نزديک کرد

نگاه نافذشو به چشماي خوش حالت شايسته انداخت و لباشو به لباش نزديک تر کرد

شايسته ولي بازيش گل کرده بود و مثل جوجه از زير دست امير در رفت و به سمت در اتاق رفت و گفت :اووم اقايي فکر کنم براي امروز کافي باشه

romangram.com | @romangram_com