#گشت_ارشاد_پارت_178
امير در حالي که پياده ميشد سرشو داخل اورد و گفت:هم رانندگيت 20 بود هم پارک کردنت
شايسته لبخند دلبري زد و از ماشين پياده شد
امير تو وجودش يه چيزي رو حس کرد يه احساس خاص به شايسته که از ته دلش بود
يه احساس نزديکي فوق العاد
انگار کم کم داشت حس اينکه اون هم ميتونه عشقش بشه و دوستش داشته رو پيدا ميکرد
شايسته در ماشين رو قفل کرد و خودش رو به امير رسوند
امير دستشو محکم گرفت و زنگ خونه رو فشار داد
زينب با خوشحالي خودش رو به ايفون رسوند و با شنيدن صداي امير با ذوق نگاهي به مادرش انداخت و گفت:مامان اومد
شايسته و امير وارد خونه شدند و با زينب و نرگس خانم سلام و احوال پرسي کردند و شايسته کنار امير روي مبل نشست
زينب در حالي که واسشون چايي مياورد حالت خبيث گرفت و گفت:اهاي شايسته خانم بيا اين ور بشين ورپريده داداش منو مال خودت کردي ما اصلا نميبينيم
شايسته که از رفتار زينب جا خورده بود گفت:والا زينب جان زياد پيش من هم نمياد
romangram.com | @romangram_com