#گشت_ارشاد_پارت_177
شايسته:ام خودت مطرح ميکني تو خانوادت؟
امير:اره حت
تا خونه ديگه حرفي نزدن و شايسته تصميم گرفت ماجراي خواستگاري فرزين رو تو موقعيت بهتر براي امير بگه
جلوي در خونه تا حدي که تونست ماهرانه پارک کرد و به امير که اروم خوابيده بود نگاه کرد
دلش نمي اومد بيدارش کنه ولي خوب از اون طرف هم دلش نمي اومد که تو ماشين به اين سختي بخوابه
اروم تکونش داد و بيدارش کرد
امير چشماش رو باز کرد و با شرمندگي نگاهي به شايسته انداخت قبل از اينکه پياده بشن دستشو تو دست گرفت و گفت:ممنون بانو زحمت رانندگي رو کشيدي منو ببخش تا اينجا خوابيدم حتما حوصله ت سر رفت اره ؟
شايسته مات و مبهوت نگاهش کرد تا الان از يه مرد اين همه محبت نديده بود صداقت کلام امير نمه ي اشک رو به چشمش اورد و بي اراده دست امير رو محکم فشار داد و با بغض گفت:نه عزيز حوصله م سر نرفت
امير خوشحال از اينکه حس محبت شايسته رو به خودش زياد کرده گفت:ممنون بانو ما رو بخشيدي حالا بريم داخل
شايسته به خودش اومد و گفت:اره بريم خوب پارک کردم راستي
romangram.com | @romangram_com