#گشت_ارشاد_پارت_176
هفته پيش پرايدش رو فروخته بود و با پول پسنداز هايي که داشت يه 206 ابي کاربني اونم به انتخاب شايسته خريده بود
شايسته:امير من خيلي وقته که پشت فرمون نشستم يه وقت چيزي نشه ؟
امير :عيب نداره بالاخره که بايد ياد بگير
شايسته با اعتماد به نفس ظاهري ولي درون اشفته پشت فرمون نشست و سعي کرد فکرش متمرکز کنه و با دقت به سمت خونه ي امير اينا رانندگي کرد
نيم نگاهي به امير حسين انداخت ساعدش رو روي چشماش گذاشته بود و تقريبا لم داده بود روم پرسيد :امير بيداري؟
ار:اره
شاسته:من يه تصميمي گرفتم ميشه بهت بگم يا الان سردرد داري نگم؟
اميرستشو برداشت و قشنگ نشست و گفت:نه بگو گوش ميکنم
شايس کمي تعلل کرد و گفت:به نظرت امکان اينو داريم که ماه بعد تولد امام حسين عروسيمونو بگيريم؟
امير يهکمي فکر کرد هنوز از اين که برن زير يه سقف ترس داشت از اين که مشکلات بالاخره يه روز بالا بزنه
امير:اگهو بخواي من مشکلي ندارم
romangram.com | @romangram_com