#گشت_ارشاد_پارت_171


رها با بقضي که حالا با کينه فرو خورده شده بود به رو به روش خيره شد و گفت:نزديک دو سه روزي اونجا زندوني بودم که يه روز چند نفر به زور بردنم طبقه ي بالا من خيلي سعي ميکردم مانع کاراشون بشم ولي خوب زور اونا خيلي بيشتر از من بود

وارد يه اتاق بزرگ شديم که انگار کلا با تمام اون خونه فرق داشت

يه ميز ارايش بزرگ که انواع لوازم ارايش روش بود و يه تخت خواب دو نفره ي فوق العاده شيک که اصلا تو باور من نميگنجيد که توي اون خونه باشه

و در ديوار خونه پر از عکس هايي بود که واقعا افتضاح بود

امير خوب اون اتاق رو يادش اومد توي تفتيش اون خونه ديده بود

بالاخره با زور و اجبار يه لباس مجلسي فوق العاده باز و خوشگل تنم کردند و يه خانومي اونجا ارايش صورت و موهامو انجام داد

احساس کردم تو طبقه پايين جشن بزرگي به پا بود و کلي ادم بودند

وقتي ارايشم تموم شد همون خانمه بهم گفت که امشب تمام دوستاي غلام اونجا هستند و رک و بي رودروايسي بهم گفت که بايد به همشون سرويس بدم

امير مشت هاشو محکم فشار ميداد اصولا شنيدن اين حرفا خيلي اذيتش ميکرد

رها ادامه داد ولي اين کار از من برنمي اومد من دختر پر شور و شر و شيطوني بودم ولي اونا از من خيلي بيشتر از يه شيطون بازي توقع داشتند


romangram.com | @romangram_com