#گشت_ارشاد_پارت_167
شايسته با تعجب نگاهي به ساعتش انداخت و گفت :ميخواي بياي داخل ؟
چون ميدونست امير عموما عادت اينکه بياد خونه ي اونا رو نداشت و اگه قرار بود همديگه رو هم ببينن مثل امروز بيرون قرار ميزاشتن
امير در حالي که دزدگير ماشين رو ميزد گفت :اره ميدونم الان بري حاجي شايد ناراحت باشه از بيرون اومدنمون نميخوام غر غر و عصبانيتش سر تو خالي بشه ميگم خودم اومدم دنبالت
شايسته لبخندي زد و در حالي که زنگ رو فشار ميداد گفت:بفرماييد اقا
توي پذيرايي همه روي مبل نشسته بودن و محبوبه خانم چايي رو تعارف کرد ساعت نزديک 9:30 بود فرهاد و فرزين هنوز نيومده بودن حاجي هم طبق معمول با اخم بالا ي خونه نشسته بود
حاجي نگاهي به امير کرد و گفت:اقا امير من خوش ندارم شما و شايسته تا اين وقت شب بيرون باشيد يه بار ديگه هم يادمه گفته بودم
امير خونسرد در حالي که چايي شو ميخورد گفت:ولي من براي حرفتون دليل منطقي پيدا نکردم
اخم پيشوني حاجي غليط تر شد و گفت:ما رسم نداريم زن و شوهر که تو عقد هستن با هم بيرون برن تازه تا اين وقت شب هم بيرون بمونن
امير :والا حاج اقا اين رسم عجيب و غريبي که فرموديد رو من تا حالا جايي نه ديده بودم و نه شنيده بودم اگه هم بخوايم طبق شرع مقدس به اين قضيه نگاه کنيم خود خداوند هم رفت و امد زن و شوهر که محرم هم هستند رو منع نکرده
حاجي با غيظ يه قلوپ از چايي شو خورد نميدونست چي بايد جواب بده
romangram.com | @romangram_com