#گشت_ارشاد_پارت_165


بالاخره امير بعد از اينکه حسابي حال طرفو گرفت به سمت شايسته رفت و رو به روش ايستاد در حالي که کاملا خونسرد بود و دستش توي جيبش يود

شايسته سرش رو پايين انداخت و گفت:به خدا امير من کاري نکردم راست ميگم

امير در حالي که لبخند ميزد گفت:ميدونم شما دروغ گويي تو ذاتت نيست حالا اگه ميشه کارت طرفو بهم بده

شايسته سريع در کيفش رو باز کرد و کارت رو رو به روي امير گرفت

امير نگاهي بهش کرد و گفت:فردا يه کاري ميکنم تا ديگه مزاحم ناموس مردم نشه

حالا هم چرا انقدر رنگت پريده بيا بريم که الان حاج بابات کلمونو ميکنه انقدر دخترش رو دير اوردم خونه ميدونم دوست نداره زياد با هم بيرون بريم

شايسته محو امير حسين شده بود محو اين همه بزرگ منشي و اقايي

اصلا فکرشم نميکرد رفتار امير انقدر اروم منطقي باشه و مثل فرهاد و فرزين کرم رو از اون ندونه و داد و بيداد و حتي کتک و زور مردونشو رو سر اون پياده نکنه

چون هميشه شايسته معتقد بود که اگه خيلي مردن و يا زور و غيرت دارن کتک زدن يه زن بي دفاع که کاري نداره از دست هر ادمي بر ميومد

اصل کار امير حسين بود که به اون پسر فهموند که نبايد مزاحم ناموس مردم بشه کاري که هيچ وقت از برادراش نديده يود


romangram.com | @romangram_com