#گشت_ارشاد_پارت_163


امير حسين براي شايسته و خودش دو تا پيتزاي مخلوط سفارش داد و بعد انتخاب مخلفاتش و پرداخت پول به سمت ميز برگشت

همين که نگاهش به ميز افتاد بلند شدن پسر و گذاشتن کارتش رو و چنگ زدن بي محباي شايسته و قاپيدن کارت و انداختنش رو توي کيفش ديد

ديدن اين صحنه براي امير حسيني که توي غيرت و تعصب توي خانواده ش زبون زد بود واقعا غير قابل تحمل بود

تمام تنش گر گرفت و دستاشو مشت کرد و فشار داد ولي از راه دور هم ميتونست نگراني و ترس شايسته رو ببينه

تصميم گرفت زود قضاوت نکنه و مثل مرد هاي ديگه داد و بيداد و خشم و عصبانيتشو قبل از روشن شدن موضوع پيش زنش نبره

به سمت شايسته رفت و با خونسردي و خشمي که به زور تحملش ميکرد رو به روش نشست

شايسته با ديدن امير خنده ي زورکي کرد از چهره ي امير عصبانيتي رو نديد

نفس راحتي کشيد و خدا رو شکر کرد که امير شماره دادن پسره رو نديده

امير براي اينکه فکرشو اروم تر بکنه رو به شايسته گفت:راستي تو خودت مد نظرته کي عروسي مونو بگيريم ؟

شايسته از خداش بود زودتر از اون خونه اي که هيچ ارامش و امنيتي بهش نداده بود فرار کنه


romangram.com | @romangram_com