#گشت_ارشاد_پارت_162
شايسته از توي کيفش ايينه شو در اورد تا مرتب بودن صورتش رو چک کنه
سرش رو بالا اورد و به جاي امير پسري با لبخند ژکوند و کذايي رو به روش نشسته بو
پسر:افتخار اشنايي به من رو ميديد خانم محترم ؟
شايسته با ترس نگاهي به پسر و بعد امير حسين که پشت به اونا وايستاده بود کرد
پسر :اين شماره منه خوشحال ميشم زنگ بزيد تا بيشتر با هم اشنا بشيم
از جاش بلند شد و کارتي رو روي ميز گذاشت و رفت
شايسته سريع کارت رو از روي ميز چنگ زد و داخل کيفش انداخت
و منتظر اومدن امير شد
**************888
romangram.com | @romangram_com