#گندم_پارت_470
دوباره به مدیرش نگاه کرد که اونم گفت:
-اشکالی نداره فقط جسارتا عرض می کنم ایشون نسبتی باشمادارن؟
-دختر عمه م هستن!
مدیر آژانس یه اشاره به کارمندش کرد واونم رفت که بلیط و پاسپورت روبیاره ومنم توهمین مدت به مدیر گفتم:
-می شه یه خواهش دیگه م ازتون بکنم؟
مدیر-خواهش می کنم امر بفرمائین
-اگه ممکنه تلفنی الان بااین شماره تماس بگیرین می خوام منم گوش بدم ببینم خودشون جواب می دن یاهمینجوری ادرس روداده!
نمی دونم مدیره باکامیار چه سروسری داشت که بیچاره بهم نه نمی گفت!زود تلفن روورداشت وشماره رو گرفت وبه منم گفت که اون یکی تلفن رو وردارم!منم زود گوشی روورداشتم که صدای یه دختر اومد فکر کنم شقایق بود! مدیر سلام وعلیک کردوخواست باگندم حرف بزنه!یه خرده بعد گندم اومد پای تلفن وتاگفت الو به مدیر اشاره کردم که خودشه اونم بعد ازسلام واحولپرسی بهش گفت که تانیم ساعت دیگه بلیط پاسپورتش رومی فرسته براش درخونه! بعدشم خداحافظی کردوتلفن روگذاشت سرجاش!انقدر ذوق زده شده بودم که بعد ازتشکر زیاد خداحافظی کردم و یادم رفت که بلیط وپاسپورت رووردارم وکارمند بیچاره دنبالم دوئید وتوخیابون اونا رو بهم داد!سریع ازهمونجا یه ماشین گرفتم ورفتم طرف خونه شقایق اینا.بیست دقیقه بعد رسیدم وپیاده شدم وحساب تاکسی روکردم وگذاشتم بره.یه سیگار در اوردم وروشن کردم ویه خرده صبر کردم تایه کمی اروم بشم.بعدش زنگ دررو زدم شقایق جواب دادو منم بهش گفتم که ازطرف آژانس اومدم وباید بلیط وپاسپورت روتحویل خود گندم بدم اونم دررو زد وگفت الان خودش می اد! دیگه چه حالی داشتم بماند!فقط این یکی دودقیقه ای که گذشت تاگندم دررو واکنه انگار برام یکی دوسال شد!اما بالاخره درواشد وگندم اومد بیرون!قیافه اون تماشایی تر بود!تاچشمش به من افتاد فقط تکیه ش روداد به در که نخوره زمین!
دوسه دقیقه همینجور فقط همدیگرو نگاه می کردیم که بهش گفتم:
-من کار خودو کردم!به دیر دیرم نرسیدم!
گندم-بیاتو
-نه همینجا خوبه!
گندم-چه جوری تونستی؟
-بگم تونمی فهمی!فرقی م نداره!فقط اینو بدون!خواستم وپیدات کردم!
romangram.com | @romangram_com