#گندم_پارت_469

بعدازاینکه برام گفت قهوه بیارن ازم جریان روپرسید ومنم مشخصات گندم رودادم بهش اونم به یه کارمندش گفت که توکامپیوترش چک کنه!

تازه برام قهوه اورده بودن که کارمندش بایه لیست اومد جلو وگفت که اسم گندم تویکی ازتورهاشونه که قراره سه روز دیگه بره ترکیه!اصلا باورم نمی شد!فقط مات به کارمنده نگاه می کردم که مدیر آژانس گفت:

-البته مامعمولا اسامی افراد رودراختیار کسی قرار نمی دیم اما دیگه وقتی اقا کامیار دستور فرمودن سرپیچی غیر ممکنه!

-خیلی خیلی ممنون فقط می خواستم بدونم که اشتباهی نشده؟

مدیر آژانس به کارمندش نگاه کرد که اونم گفت:

-خیر تمام مشخصات درسته

-ببخشین ایشون گذرنامه م داشتن؟

کارمند-بله گذرنامه شون همینجاس!

-ممکنه ادرس وشماره تلفنی رو که بهتون دادن لطف کنین؟

کارمنده یه نگاه به مدیر آژانس کرد که اونم یه اشاره بهش کرد وکارمندم رفت طرف میزش ویه دقیقه بعد بایه ورق کاغذ برگشت ودادش به من.تند نگاهش کردم!ادرس شقایق دوستش بود!یه آن فکر کردم نکنه الکی این ادرس روداده باشه!برام خیلی عجیب بود که تونسته باشم جای گندم رو پیدا کنم!برای همینم به کارمنده گفتم:

-ببخشین شما مطمئن هستین که ایشون ساکن همین ادرس هستن؟

کارمنده باتعجب گفت:

-بله من دیروز خودم باهاشون تلفنی حرف زدم اتفاقا قرار بود امروز بلیط وپاسپورتشون روبراشون بفرستم!

-ممکنه که بلیط وپاسپورت رو من براشون ببرم؟!


romangram.com | @romangram_com