#گندم_پارت_468
-آخه برام عجیبه!چطور تویه مرتبه عاشق شدی؟
کامیار-برای خودمم عجیبه!شایدم یه هوس زود گذر باشه!اصلا می خوای دوساعت بشینیم وراجبش صحبت کنیم؟؟
بعد یه مرتبه دادزد:
-بابا اگه منو اینجا به حرف بگیری دختره هنوز زنم نشده تقاضای طلاق می کنه ها!برو دنبال کارت دیگه!چه ادم سمج وقت نشناسی ها!
-رفتم بابا گفتی آژانسه کجاس؟
کامیار-ببین همین کوچه خونه مونو می گیری ومی ری پائین انقدر میری تابرسی سر قبر پدرت!همون بغل قبر باباته! برو دیگه!
-خفه شی کامیار
دوتا فحش م زیر لب بهم داد ورفت سوار ماشینش شد که لحظه اخر بهش گفتم:
-این حکمت م ازمن داری آ!یادت نره!
بی تربیت شیشه روزد پائین وشست ش روبهم نشون داد وگفت:
-به امید موفقیت!
بعدشم گاز داد ورفت!
واستادم وبهش خندیدم یه مرتبه احساس کردم که تنها شدم!تاوقتی پیش کامیار بودم اصلا مجال فکر کردن وناراحت شدن وغصه خوردن روپیدا نمی کردم اما همچین که تنها می شدم غم عالم می ریخت تودلم!
خلاصه رفتم توخیابون ویه خرده بعد یه ماشین سوارم کرد ورفتم جایی که کامیار بهم نشونی ش روداده بود یه آژانس شیک وبزرگ بود رفتم تو وسراغ مدیرش روگرفتم وتارفتم پیشش وخودم رومعرفی کردم خیلی تحویلم گرفت معلوم شد که کامیار خودش بهش زنگ زده وترتیب کار روداده!
romangram.com | @romangram_com