#گندم_پارت_467
-زودترم حکمت روبرسون خونه شون
کامیار-باشه می رسونم
-خودتم زودتر بیا خونه
کامیار-باشه می آم
-یعنی می گم جای دیگه نرو
کامیار-نه نمی رم
-من منتظرم آ
کامیار-منم منتظرم
-منتظر چی هستی؟
کامیار-منتظرم توبری منم خبر مرگم برم دنبال این دختره
-می گم واقعا ازش خوشت اومده؟یعنی مطمئن مطمئنی؟
کامیار-به اون نون ونمکی که باهم دیگه خوردیم قسم که من ازتمام دختر خانما خوشم می اد!تنها حکمت نیس که!
-زهر مار منظورم اینه که خیال ازدواج داری؟
کامیار-من از6سالگی باهمین خیال زندگی کردم تاحالا!
romangram.com | @romangram_com