#گندم_پارت_465
کامیار-همین الان
نصرت یه خنده دیگه م کرد وازجیب ش موبایلش رودراورد ویه شماره گرفت ویه خرده بعد گفت:
-الو حکمت جون
-سلام عزیزم خوبی؟
-نه طوری نشده فقط می خواستم یه چیزی ازت بپرسم!
-نه گفتم که چیزی نیس
-این اقا کامیار ما می خواد باهات حرف بزنه می خواد ببیندت!بیاد دنبالت؟
یه خرده سکوت برقرار شد وبعدش نصرت خندید وگفت:
-حالا واسه درس خوندن وقت هس فقط راحت به داداش بگو بیاد دنبالت یانه!حرف دلت روبزن!
انگار حکمت جوابی نداد که نصرت خندید وگفت:
-سکوت علامت رضاس!می گم بیاد دنبالت!حاضر شو که نزدیک اونجائیم!
-باشه عیبی نداره خاطرت جمع جمع باشه
-برو به امید خدا
بعدش تلفن روقطع کردوبه کامیار یه خنده ای کردوگفت:
romangram.com | @romangram_com