#گندم_پارت_435
-جوک می خوایم!جوک می خوایم!
به زور رسوندمش دم ماشین که گفت:
-جون من بذار یه دونه دیگه بگم وبریم!
مجبوری ولش کردم که گفت:
-ساکت باشین که صدام برسه بلند گو دیگه ندارم!یه روز یه همشهری دیگه مون میره یه درمانگاه.دکتر درممونگاه ازش می پرسه بیماری تون چیه اقا؟همشهری مون میگه واله ای دکتر خلاف ادبه اما چندوقته که تواین دلم گاز جمع میشه اما وقتی میدمش بیرون نه صداداره نه بو!!!دکتره می گه خب همین الان جلومن یه بار گاز معده تونو تخلیه کنین ببینم!هشهری مامعطل نمی مونه وبلافاصله دستور پزشک رواجرامی کنه ویه بادی ازخودش خارج می کنه که دکتره شروع می کنه به نسخه نوشتن ومی گه یه قطره نوشتم واسه دماغ تون که گرفتگی ش برطرف بشه ویه سمعک م واسه گوش تون که شنوایی ش رودوباره به دست بیاره وقتی م که رفتی بیرون اون دررو وابذار که خفه شدیم ازبوی گند!
مردم دل شونو گرفته بودن وفقط می خندیدن!به زور سوار ماشین ش کردم ونصرت خواست حرکت کنه اما مگه این دخترا می ذاشتن!جمع شده بودن جلوی ماشین ومی گفتن تایه جوک دیگه نگه نمی ذاریم برین!
بالاخره باهر جون کندنی بود ازدست شون خلاص شدیم وحرکت کردیم که بهش گفتم:
-توواقعا خجالت نمی کشی این کارارو می کنی؟
کامیار-تازه جوک آداره یادم می آد!یه همشهری مون شده بود شهردار شهر.اتفاقا یه روز میره که کلنگ یه بیمارستان روبزنه ومثلا ساختن بنای بیمارستان رو افتتحاح کنه خلاصه ظهر می شه خانمش می بینه نیومد ساعت3بعد ازظهر می شه خانمش می بینه نیومد !عصر میشه خانمش میبینه نیومد خونه!سرشب می شه خانمش می بینه نیومد خونه!بلاخره اخر شب یارو برمی گرده خونه وخانمش باعصبانیت می گه تاحالا کدوم گوری بودی؟یارو خاک کت وشلوارش رو می تکونه ومی گه واله رفتیم کلنگ افتتحاح روبزنیم که دست مون گرم شد ودوطبقه بردیمش بالا!
دیگه نفس نصرت ودختراازخنده بالانمی اومد خودمم می خندیدم اا ازدستش حرص م می خوردم!
-توفکر نکردی اگه یه نفر ماهارو اونجا ببینه وبشناسه چی میشه؟
کامیار-هیچی!می گیم دوربین مخفی بوده!
بعد برگشت طرف حکمت وگفت:
-تروخدا کار بدی کردم؟؟
romangram.com | @romangram_com