#گندم_پارت_434
صدای خنده تموم خیابون روورداشته بود!دریکی یکی خونه ها وامی شد وزن ومرد ازش می اومدن بیرون ودور ما جمع می شدن!
کامیار-یه روز تو اتریش یه کنسرت پیانوی بزرگ بوده نوازنده های بزرگ پیانو می اومدن روصحنه ومی شستن پشت یه پیانو واهنگ اجرا می کردن وبعدش بلند می شدن وجلو تماشاچی هایی که حدود دوسه هزار نفر بودن تعظیم می کردن ومی رفتن خلاصه نوبت یکی ازنوازنده ها می شه ومی اد وپشت پیانو می شینه ویه قطعه رواجرامی کنه ومی اد جلو تما شاچی ها وتعظیم می کنه دربین مردمی که داشتن تشویقش می کردن یکی شروع می کنه داد زدن و همونجور که کف وسوت می زده هی می گفته یاشاسان افندی!آذربایجان زنده باد!چخ یاخچی همشهری!
نوازنده هه دوتا تعظیم می کنه وازرو صحنه می ره پایین ویواش اون یارو رو صدا می کنه وقتی یارو می اد جلوبهش می گه ببینم تویکی ازکجا فهمیدی من همشهری تم؟یارو یه خنده ای می کنه ومی گه خواهش الیرم!کاری نداشت ه من حواسم به همه نوازنده ها بود اونا وقتی می شستن پشت پیانو صندلی شونو می کشیدن جلو پیانو اما شما نشستی پیانو به اون گنده گی روکشیدی طرف خودت!
ملت زدن زیر خنده
کامیار-به یه همشهری مون می گن بالوبیا یه جمله بساز !می گه کوچولو بیا!می گن خب حالا باشمشیر یه جمله بگو! می گه فدات شم شیر داری؟؟
این جک می گفت ومردم می خندیدن وهندونه می خریدن!یه ربع نگذشته بود که نصف بیشتر وانت یارو خالی شد! به نصرت گفتم بپر سوار شو وبچه هارو هم سوارکن وماشین روروشن کن!اینو اگه ول کنیم تاسه تاوانت هندونه برای این یارو نفروشه نمی اد این ور!
نصرت باخنده سوار شد وگفت حکمت ودوستاشم سوار شن ومنم اروم ازلای مردم رفتم طرف کامیار وتارسیدم اروم بهش گفتم:
-ماداریم می ریم نیای جامی مونی آ!
کامیار-یکی دیگه بگم وبریم!!
-زود باش ابرومونو بردی!
کامیار-یه روز یه همشهری دیگه مون دست زن وبچه هاشو می گیره ومی بره پیک نیک خارج ازشهر یه جای خوش اب وهوا می رسن ومی بینن مردم کنار رودخونه فرش انداختن ونشستن همشهری مام به زن وبچه ش می گه همینجا خوبه خلاصه بساط شونو ازتو ماشین می ارن بیرون وهمشهری مون میره درست وسط جاده فرشش رو پهن می کنه زن ش بهش می گه مر داینجا که نمی شه نشست خطرناکه!می گه شماکاریت نباشه!من دیگه عقلم به این چیزا می رسه!خلاصه فرش پهن می کنه وسط جاده وسماور وهندونه وپتووبالش وهمه رو میذاره همونجا!اتفاقا توهمین موقع یه کامیون ازدور باسرعت پیداش می شه!راننده هه که اینارو وسط جاده می بینه شروع می کنه به بوق زدن ودیگه نمی تونه کامیون رو کنترل کنه ومی گیره بغل جاده وده بیست نفر رو زیر می گیره ومی کشه ومی افته تورودخونه! همشهری ما که اینو می بینه خیلی خونسرد روش رو می کنه به زنش ومی گه دیدی حالا چه عقلی دارم؟الان اگه ونجا نشسته بودیم له مون کرده بود!
مردم زدن زیر خنده!بلند گورو ازدستش گرفتم وبه زور کشیدمش طرف ماشین که یه مرتبه چندتا دختر داد زدن کجا؟ واستا هندونه هاتو بفروش!ما تازه اومده بودیم ازت بخریم!
کامیار-هندونه ها که مال من نیس جوک آمال من بود!هندونه می خواین ازاون یارو بخرین جوک می خواین بیاین اینجا پیش من!
همه داد زدن:
romangram.com | @romangram_com