#گندم_پارت_432
کامیار-تاپیاده شدم وکارت ماشین وهزاری آروگذاشتم...
وانتی-هندونه شیرین!بدوباباجون تموم شدآ!بدو ته باره ها!دیر برسی تمومه ها!
کامیار برگشت یه نگاه به هندونه فروشه کردوگفت:
-راست می گی ته باره!همه ش دوتن هندونه ته ش مونده!
ماها زدیم زیر خنده وانت بیچاره پر بود ازهندونه!یه دونه شم نفروخته بود!
کامیار-مرد حسابی چراانقدر داد می زنی!سرمون رفت آخه!
یارو یه خنده ای کرد وگفت:
-چیکار کنیم واله!زن وبچه خرج دارن دیگه!
کامیار-توکه یه دونه هندونه م نفروختی!
هندونه فروشه یه خرده اومد جلوتر وگفت:
-سرشما سلامت!بااین ماشین ودم ودستگاهی که شمادارین دیگه غمی ندارین که!بالاخره خدای مام بزرگه!
خنده ازروی لبای مارفت!کامیاریه نگاهی بهش کردوگفت:
-هندونه رو اینطوری نمی فروشن!بده به من اون بلندگو روببینم!
رفت جلو وبلند گو دستی روازش گرفت!تااومدم برم طرفش روشن ش کردوگفت:
romangram.com | @romangram_com