#گندم_پارت_426
کامیار-مواظب جوب آبه!
زدیم زیر خنده وتازه حواسم جمع شد واومدم این طرف ماشین وسلام کردم حکمتم باخنده سلام کرد که کامیار گفت:
-خانم بفرمائین خواهش می کنم!
بعد درجلورو براش واکرد وحکمتم باخنده رفت سوار شد.من وکامیارم رفتیم عقب ماشین ونصرتم نشست پشت فرمون وماشین روروشن کرد که دوتا ازدوستای حکمت اومدن جلو ویکی شون درحالیکه سوت می زد گفت:
-به به!فکر کنم برادرت گنج پیداکرده حکمت!
حکمت-کجامی رین شما؟
دوستاش خندیدن وگفتن:
-مثل همیشه!یه ساندویچ سق می زنیم ومی ریم خونه!
حکمت-داداش می شه بچه هارو هم برسونیم؟
نصرت یه مرتبه هول شد وبرگشت طرف کامیار که کامیارم گفت:
-نصرت جون عجله ای که نداریم!خب برسونیم شون!
دوباره ذوق نشست توچشمای نصرت!فقط چیزی که بود ماشین جانداشت!
زود من وکامیار پیاده شدیم وحکمتم پیاده شد وجاهامونو عوض کردیم کامیاررفت جلوبغل دنده ومنم دم درنشستم وحکمت ودوتا دوستاشم نشستن عقب ویکی شون گفت:
-ببخشین!باعث زحمت شدیم!
romangram.com | @romangram_com