#گندم_پارت_413

سالم یه خرده مکث کردوبعد گفت:

-چشم،قول می دم.

کایار-ببین برادر من این کاملیا که انشاله داغشو ببینم خواهر منه!باباشم بین ارکیده وشنبلیله هیچ فرقی نمی ذاره!باغبون این باغ مش صفرکه الانم وسط باغ داره هنر نمایی می کنه!

دیگه ازسالم صدا در نمی اومد!بیچاره فقط به من وکامیار نگاه می کرد.کامیار که دید حال وروزش خرابه بهش گفت:

-سیگار می کشی یه دونه بهت بدم!؟

سالم-نه خیلی ممنون

کامیار-اب بیارم برات؟

سالم-نه!نه!ممنون!

یه خرده رفت توفکر وبعد گفت:

-یعنی اقای مش صفر پدر کاملیا خانم نیستن؟

کامیار-مش صفر حکم پدری به گردن همه ماداره اما بابامون نیس واله!

بیچاره سرخ وسفید می شدوعرق می کرد که کامیار گفت:

-این باغ ودم ودستگاه وتشکیلاتی رو هم که می بینی مال بابابزرگمونه یعنی بابابزرگ کاملیا!

سالم یه خرده سرشو انداخت پایین ویه مرتبه ازجاش بلند شد وگفت:


romangram.com | @romangram_com