#گندم_پارت_407

-واقعا افرین به این عکس العمل سریع!هم کاغذا افتاد هم خودت هم موتور!

پسره خجالت کشید وگفت:

-ببخشین یه خرده هول شدم!

کامیار-شما بفرمائین تو ماموتور رو می آریم!

کامیار وپسره درروواکردن که برن توباغ منم موتور رو ورداشتم که بیارم تاپسره اومد بره توکه پاش گرفت لبه در و سکندری باسررفت روزمین!کامیار زود زیر بغلش روگرفت وهمونجور که نگه ش داشته بودگفت:

-آقاسالم شما وضعیتت اصلا خوب نیس ا!آروم باش!

سالم-ببخشین حواسم پرت شد!

بیچاره خیلی هول شده بود!

خلاصه کامیار بهش اشاره کردکه بره طرف یه نیمکت وخودش راه افتاد همزمان باهاش سالمم حرکت کرد که پاش گرفت پشت پای کامیار ونزدیک بود این دفعه کامیار بخوره زمین!من داشتم اون عقب ازخنده می مردم که کامیار گفت:

-شوخی م د اریم؟

سالم-اختیاردارین!

کامیار-پس چرا پشت پا می زنی؟

سالم-شرمنده م واله!اصلا نمی دونم چرااینطوری شدم!

کامیار-سامان!اون موتور روولکن بیاکمک اقاسالم روبرسونیم به یه نیمکت!من تنهایی نمی تونم!


romangram.com | @romangram_com