#گندم_پارت_408

ازخنده نمی تونستم موتور روازجاش تکون بدم!خود سال واستاده بودومی خندید بیچاره هم خجالت می کشید وهم می خندید!تااومد حرکت کنه که کامیار بهش گفت:

-یه دقیقه واستا اقاسالم الان سامان م می اد سه تایی باهم می ریم خطرش کمتره!

بازور موتور روبردم تووجک ش روزدم ورفتم پیش شون وسه تایی رفتیم طرف یه نیمکت ومن وسالم نشستیم کامیار همونجور که واستاده بود بسته سیگارش رو دراورد وبه سالم تعارف کرد که نکشید وکامیار دوتا روشن کردویکی ش روداد به من وبه سالم گفت:

-افرین!سیگار چیز بدیه!

سالم-خیلی ممنون!

کامیار-دراول باید بگم که شمابهتره هرروز یه خرده اسفند بریزی توجیبت وهرجاکه می رسی اندازه چهار دونه دود کنی که سالم به مقصد رسیدی!بعدشم برادر ن این چه اسمی یه که روتوگذاشتن؟خب ادم یاسالمه یاعلیل!اگه علیله که یاکنج خونه افتاده ویاگوشه بیمارستان!اگرم که توکوچه وخیابون داره راه می ره وبه کاروزندگی ش می رسه که خب حتما ساله دیگه!دیگه گفتن وتاکید کردن نداره که!

من وسالم همدیگرونگاه می کردیم ومی خندیدیم که کامیار دوباره گفت:

-خب شماخواستگار این کاملیا خانم ماهستین؟

سالم دوباره سرخ شد ورقه هاونامه هایی که دستش بود لوله کرده بود وهی تومشت ش می پیچوند وتکون می داد!کامیار یه نگاه به کاغذای لوله شده کرد وگفت:

-اینارو بده به من که راحت ترباشی!

سالم-خیلی ممنون دستم باشه راحت ترم!

کامیار-می دونم اما اگه اینا دست شما باشه ماناراحت تریم!یه دفعه می کنیشون توچشم وچار ما اصلا چی هس اینا؟

سالم زد زیر خنده وگفت:

-ورقه امتحان بچه هاس!


romangram.com | @romangram_com