#گندم_پارت_396
کامیار-گویادبیره!یعنی قراره دبیر بشه!
-خب اینکه خوبه!
کامیار-نه بابام م خواد دامادش رئیس بانک جهانی پول باشه که هروقت دلش خواست سکه ضرب کنه!حالا پاشو یه سر بریم پیش اقابزرگ که برام پیغام فرستاده!
دوتایی بلند شدیم وراه افتادیم طرف خونه اقابزرگ وتارسیدیم کامیار خیلی باادب ونزاکت درزد!مونده بودم که چقدر باتربیت شده که صدای اقابزرگ ازتوخونه اومد:
-کیه؟
کامیار-منم حاج ممصادق خان!اذن دخول داریم؟
اینو گفت ودر رو واکرد ورفتیم تو که اقابزرگه یه نگاهی بهش کرد وگفت:
-توامروز چه باتربیت شدی؟
کامیارهمونجور که چکمه هاشو درمی اورد گفت:
-ادب مرد به ز دولت اوست!سلام اقابزرگ جون جون جونم!
اقابزرگ خندید وجواب سلام مونو داد ودوتایی رفتیم بغلش نشستیم وکامیار زود سه تا چایی ریخت که اقابزرگ گفت:
-اندوخته ت تموم شده هان؟
کامیار-پس فکر کردین برای چی دیشب جلو اون همه ادم دست تونو ماچ کردم؟پولم تموم شده دیگه!این گندم ورپریده کارت عابر بانکمو ورداشته وزده به چاک!
یه خرده ازچایی ش خورد وگفت:
romangram.com | @romangram_com