#گندم_پارت_395
کامیار-بپر این ور تا بهت بگم
ازپنجره پریدم توباغ وباهمدیگه رفتیم یه خرده جلوتر ورویه نیمکت نشستیم که گفت:
-می دونی چی شده؟
-نه
کامیار-می گم اما پیش خودت بمونه!کاملیا یه پسره رو دوست داره قرار شده بیاد خواستگاری اما بابا ومامانم مخالفن!
-چرا؟
کامیار-بابا بهت گفتم که!پسره دستش خالیه!گویا تازه مدرکش روگرفته!خونواده شم وضع انچنانی ندارن!
-چه جور بچه ای هس؟
کامیار-کاملیا ازش خیلی تعریف می کنه!
-خب اگه پسر خوبیه چه اشکالی داره؟شما ها که به پول واین چیزا احتیاجی ندارین!
کامیار-چه می دونم واله!
-عمو چی می گه اخه؟یعنی دنبال چه جور شوهری برای کاملیا می گرده؟
کامیار-چه جورش رونمی دونم اما انگار می خواد طرف حداقل یه شغل ابرومند داشته باشه!
-خب مگه این پسره چیکاره س؟
romangram.com | @romangram_com