#گندم_پارت_397
-کفگیر ته دیگ خورده وبرای ادامه جستجو وتفحص احتیاج به نقدینگی هس!
اقابزرگ خندیدوبه من گفت:
-چی می گفت بهت دیشب؟
حرفای دیشب گندم روبراش گفتم که رفت توفکر وگفت:
-نکنه یه خریتی بکنه این دختره؟!
کامیار-می خواین به پلیس خبر بدیم؟!
اقابزرگ-نه درست نیس!ابروریزی می شه توفامیل ودرو همسایه!دوستاش هیچ خبری ازش نداشتن؟
کامیار-حتما دارن اما نمی گن!
اقابزرگ-ازکجا می دونی؟
کامیار-تاما رفتیم درخونه شون وگندم باخبر شد!
اقابزرگ-پس چیکار کنیم؟
کامیار-من یه برنامه جور کردم که اززبون یکی ازدوستاش حرف بکشم!
-منم قرار شده امروز عصری بایه نفر برم چند جا سراغش!شاید پیداش کنم!
اقابزرگ-پس پاشین راه بیفتین وفکر چاره کنین!هرروز که بگذره بدتر می شه!
romangram.com | @romangram_com