#گندم_پارت_376
بران پله که برجامانده خاموش
بهار منتظر بی مصرف افتاد!
یه مرتبه عصبانی شدم وسرش داد زدم وگفتم:
-این لوس بازیا چیه درمی آری؟بس کن دیگه!هرچیزی حدی داره!
گندم-اگه یه بار دیگه سرم دادبزنی تلفن روقطع می کنم وپرتش می کنم توخیابون!
دیدم جدی داره حرف می زنه هیچی نگفتم که کامیار اروم ازم پرسید:
-چی شده؟چی میگه؟
-هیچی داره شعر واسه من می خونه!
کامیاراِ ببین ازگوگوشم بلده بخونه؟
-لوس نشو کامیار!
گندم-کامیاره؟
-آره
گندم-بده گوشی روبهش
گوشی رودادم به کامیار که شروع کرد
romangram.com | @romangram_com