#گندم_پارت_363

کامیار-کجا؟

مش صفر-خونه خانم کوچیک دیگه!

کامیار-باشه اما شما باهمین اسموکینگ تشریف می آرین؟

مش صفر که بیچاره اصلا توحال خودش نبود یه نگاه به خودش کرد وگفت:

-ای وای!حواس واسه آدم نمیذارین که!

اینو گفت ودوئید طرف خونه ش!من وکامیارم راه افتادیم طرف خونه عمه اینا که کامیار گفت:

-بیابرگردیم!

-کجا؟

کامیار-می ریم خونه یکی ازاین بچه ها!همه بهمون خوش میگذره وهم ازکانون فتنه دور می شیم!الان بریم اینجا پدرمونو درمی آرن ا!

-بالاخره ش چی؟بیابریم!

باغ رو میون بر زدیم وچنددقیقه بعد رسیدیم جلو خونه عمه اینا.ازتوخونه صدای گریه وناله وحرف به صورت درهم می اومد بیرون!کامیاریه سری تکون داد وگفت:

-من توبیا نیستم!این شری یه که توبه پاکردی خودتم برو جواب بده!

-من شر به پاکردم!

کامیار-آره دیگه


romangram.com | @romangram_com