#گندم_پارت_362

دوتایی درباغ رو آروم واکردیم ورفتیم تو وتا دررو پشت سرمون بستیم که مش صفر ازتو خونه ش درحالی که پیژامه پاش بود وجای پیرهن یه ملافه انداخته بود رودوش ش وپیچیده بود دور تن ش به حالت دوئیدن اومد بیرون وتارسید به ما گفت:

-کجائین آخه شماها؟تلفن تونو چراخاموش کردین؟بیچاره شدیم ما آخه!

کامیاریه نگاهی به مش صفر کرد وگفت:

-مش صفر توچطور روز به روز خوش تیپ تر می شی وساعت به ساعت شکل وقیافه یکی ازبزرگان هالیوود روبه خودت می گیری؟الان بااین پیژامه وملافه درست شدی عین چارلتون هستون توفیلم ال سید!البته اونجایی که شته شده بود وبسته بودنش رواسب!

من زدم زیر خنده

مش صفر-حالا وقت شوخی یه آقا کامیار؟آقا عین مرغ سرکنده داره بال بال می زنه کجا بودین تاحالا؟

کامیار همونجور که حرکت کرد گفت:

-رفته بودیم تئاتر!سه سانس م نشستیم ونمایش رونگاه کردیم!

مش صفر دوئید دنبال مونو گفت:

-حالا کجا دارین می رین؟

کامیار-پیش آقابزرگ!

مش صفر-آقابزرگ خونه ش نیست که!

کامیار-پس کجاس؟

مش صفر-نمی دونین چه خبر شده اینجا!محشر کبری س!خانم کوچیک فهمیده که گندم خانم ازخونه آقابزرگه گذاشته ورفته!اگه بدونین چه کرد؟بیاین بیاین بریم اونجا!


romangram.com | @romangram_com