#گندم_پارت_333

کامیار چندتا پرکالباس گذاشت تو بشقاب من وچند تام برای خودش گذاشت ویه نون باگت روازوسط نصف کرد ونصفی ش روگذاشت برای من وخودش شروع کرد به خوردن منم آروم آروم شروع کردم میترا ونصرتم شروع کردن!

نصرت یه لقمه گذاشت دهنش وگفت:

-کار شماها چیه؟

کامیار-دانشجوئیم!

همونجور که داشت لقمه ش روقورت می داد یه نگاهی به ما کرد وگفت:

-بهتون نمی آد!بیشتر نشون می دین!

کامیار-فوق لیسانس!بایکی دوسال تاخیر!

نصرت آهان!

یه لقمه دیگه گذاشت دهنش وگفت:

-حالا چه خدمتی ازمن برمی آد؟

کامیار-می خوایم اگه اجازه بدی زندگی شما رو مورد مطالعه قرار بدیم!

نصرت-زندگی منو؟

کامیار-آسیب شناسی جامعه!

یه نگاه به ماکرد ویه لقمه دیگه گذاشت دهنش که کامیار گفت:


romangram.com | @romangram_com