#گندم_پارت_330

میترا-دست وردارین سامان خان!دور وورتون روبهتر نگاه کنین!

-یعنی شیکم آدم انقدر ارزش داره؟

میترا-مسئله تنها شیکم آدم نیس!بقاس!تنازع بقاء!درست مثل حیوونای توجنگل!اینجا الان همینطوریه!الان فقط کافیه شمابرین توهمین حیاط واون فندک طلای قشنگ تون روازجیب تون دربیارین!دیگه تمومه!دروحله اول سعی می کنن مثلا باقمار کردن ازتون ببرنش!اگه نشد ازجیب تون می زنن ش!اگه نشد بازبون خوش ازتون می گیرنش!اگه نشد...

یه لبخند زد که من گفتم:

-حتما منو می کشن وورش میدارن!

میترا-شاید!شایدم نه!

-چرانه؟

میترا-چون شما بانصرت اومدین اینجا!

-ازش میترسن؟

میترا-نه اززور بازوش!

کامیار-پس از چی ش میترسن؟

میترا-دور و ورش شلوغه آدم زیاد داره!

اینو گفت وازجاش بلند شد وازیه گوشه یه جا سیگاری کائوچوئی ورداشت وآورد وگذاشت جلو ما وخاکستر سیگارش رو توش تکوند وگفت:

-یه چیزی می خوام ازتون بپرسم!شما اینجا چیکار دارین؟


romangram.com | @romangram_com