#گندم_پارت_328

میترا-اون حالا تادست وصورتش روبشوره طول داره!

کامیار-معتاده؟

تاکامیاراینو گفت من خشکم زد!میترا یه نگاه به من کرد وبعد به کامیاروسرشو تکون داد

کامیار-چندوقته؟

میترا-چند سالی هس!

کامیار-شماچی؟

اینو که کامیار گفت یه مرتبه عرق نشست روتن م نمی دونم چرا یه مرتبه خجالت کشیدم!

میترا-نه!یعنی چی بگم؟چرادروغ بگم!نه به اون صورت!

کامیار-یعنی چی؟

میترا-اگه باشه می کشم!

کامیارهروئین؟

میترا-نه بابا!اونکه ترک نداره!تریاک رومیگم!

بعد یه خنده مصنوعی کرد وسرشو انداخت پائین!من دیگه واقعا داشت حالم بهم می خورد!اصلا فکرشم نمی کردم که یه روزی تویه همچین جای کثیفی سریه سفره که روزنامه باشه بشینم وتوچندتا بشقاب ملامین کثیف بایه همچین آدمایی کالباس بخورم!اونم بدترین نوعش رو!هردفعه که به کالباسا نگاه می کردم که تواون بشقاب زرد و چرب وچیلی یه حالت تهوع بهم دست می داد برگشتم به کامیار نگاه کردم که انگار حال وروزم روفهمید وبهم یه لبخند زد ویه برش کالباس ورداشت وازوسط نصف کرد ونصفی ش روگذاشت دهنش!وقتی دیدم کامیار داره ازش می خوره دلم قرص تر شد ونصف دیگه ش روازش گرفتم وشروع کردم به خوردن بعدش کامیار به میترا گفت:

-ببخشین اگه اینجا سیگار بکشم ناراحت نمی شین؟


romangram.com | @romangram_com