#گندم_پارت_308

-شما بگین!کدوم تون دختر به آدم آس وپاس می دین؟

مردم سوتی براش می زدن که نگو کامیاردست نصرت روگرفت وگفت:

-بیابریم یه مغازه دیگه اینجا معامله مون نمیشه!

نصرت-جون مادرت آبرومونو نبر!عاشق همین بشو بره پی کارش!

کامیاریه خرده مکث کرد و بعد برگشت طرف پسره وگفت:

-حالا توچند سال ت هس؟

پسره-هیجده بهار ازعمر را پشت سر گذاشته ام!

کامیاریه نگاهی بهش کرد وگفت:

-تابستون وپائیزش روحساب نمی کنی؟مرد حسابی تو هیچی هیچی نه ده سال ازمن بزرگتر نشون میدی حالا هیجده بهار راپشت سر گذاشته ای؟

دوباره مردم زدن زیر خنده!

مرده که خودشم خنده ش گرفته بود آروم به کامیار گفت:

-جون من سربه سرم نذار بذار کارمونو بکنیم وازنون خوردن نیفتیم!

کامیار-حالا نشت مشت چی داری؟

پسره-هیچ بانوی من!دستم خالی اما دلم پراز عشق است!اگر شما عشق مرا بپذیرید ثروتمند ترین مردجهان خواهم شد!


romangram.com | @romangram_com