#گندم_پارت_302
رجب خان-یه شنل دیگه باید بپوشی!
کامیار-شنل م خوبه یه دامن دیگه بهم بدین!
رجب خان-دامن برای چی؟
کامیار-بابا این خیلی بلنده!حداقل یه چیزی بدین تابالا زانو باشه هنری تره!
همه زدن زیر خنده دختره که اسمش میترابود اومد جلووگفت:
-بیاین من یه شنل دیگه بهتون بدم!
کامیار-جای شنل بهم یه کفش دیگه بده!این پاشنه ش خیلی بلنده!دوسه بار نزدیک بود پام پیچ بخوره!شما خانما چطور تعادل تونو رواینا حفظ می کنین؟
رجب خان-دیر شدآ!
کامیار-بروبابا!یه چیکه اب ندادی گلومون تازه بشه تونمایش بعدی یاباید رل مقابلمو خانم هدیه تهرانی بازی کنه یااصلا من بازی نمی کنم!
دوباره همه خندیدیم که مدیر تئاتر اومد وصدامون کرد کامیارشنلش روعوض کرد وهمگی راه افتادیم طرف صحنه که من صداش کردم وگفتم:
-کامیارمن دیگه چرابیام؟این پسره که خودش اومده!
کامیار-به!تموم نمایش داره روتو واین نیزه ت می چرخه!
-لوس نشو جدی می گم!
کامیار-تموم دلگرمی من به اینه که توام روصحنه ای!اگه تونباشی منم نمی رم روسن!
romangram.com | @romangram_com