#گندم_پارت_303
رجب خان-بابا شمام بیا دیگه!یه گوشه واستادی واین نیزه رو نیگر داشتی!کاری نداره که!ماشاله این دوستت داره جای تموم ماها نقش بازی می کنه!
دیگه چیزی نگفتم راستش برای خودمم جالب بود که یه همچین کاری کردیم!
راه افتادیم که بریم طرف صحنه که کامیار یه پسره روکه ارگ می زد وموسیقی نمایش رواجرامی کرد صداکرد وگفت:
-شما ارگ می زنی؟
پسره باخنده گفت:
-آره بد می زنم؟
کامیار-نه اصلا اما اینی که می زدی چی بود؟
پسره-سنفونی شهرزاد!هزار ویک شب!
کامیار-عمه تون اسمش شهرزاده یاخاله تون؟
پسره زد زیر خنده که کامیار بهش گفت:
-پسر جون شهرزاد به من وتو چه مربوطه؟
پسره-پس چی بزنم؟آخه نمایش تیپ داستان های هزارو یک شبه!
کامیار-توفعلا اون هزار شب روول کن این یه شب روبچسب!دلم می خواد یه آهنگ شیش وهشت بزنی که این دیوارا به قر واطوار دربیان!
پسره-آخه ممنوعه!
romangram.com | @romangram_com