#گندم_پارت_298
کامیار-همونا که ازاینجا میفروشن به دبی دیگه!
-چنین چیزی نیست بانوی من!
کامیار-غلط کردی!همین چند وقت پیش گندش دراومد!
مرد زدن زیر خنده !نصرت که دید اوضاع داره ناجور میشه اومد جلووگفت:
-بانوی من آیا اراده بازار وابتیاع زروزیور دارید؟
-کامیار-کدوم بازار؟
نصرت-بازار مکاره شهر!
کامیار-ازاینجا بکوبم تواین ترافیک برم سبزه میدون؟توچه خری هستی دیگه!حالا اگه پاساژ گلستان روبگی یه چیزی!
نصرت-هم اکنون دستور می دهم کجاوه ها را حاضرکنند!
کامیار-می خوای منو باشتر وکجاوه ببری پاساژ گلستان؟
نصرت-بااسب نیز می توان رفت!
کامیار-باالاغ چطور؟
مردم زدن زیر خنده!
کامیار-حتما شتراتونم همه هاچ بک وکولر دارن؟
romangram.com | @romangram_com