#گندم_پارت_296
-بانوی بزرگ اجازه ی شرفیابی به سلطان عرب راصادر می فرمایند!؟
کامیارم یه دستی تکون دادوگفت:
-بگو خاک برسر وارد شود!
تااینو گفت ویکی دیگه ازهنر پیشه ها ازدر وارد صحنه شد ودوتا تعظیم کردواومد جلوکامیار ویه تعظیم دیگه کرد و گفت:
-انا امیرالعرب!انا مشتاق الزیارتک!
تااینو گفت کامیار دستش روگرفت جلودماغش وگفت:
-مرده شور اون بوگند دهن ت روببرن!آخه آدم می خواد بره خواستگاری سیر می خوره؟برواون ور خفه م کردی!
دیگه این مردم داشتن ازخنده می مردن!یارو بدبخت نمی دونست چیکارباید بکنه که کامیار هولش دادعقب وهمونجور با صدای زنونه وعشوه گفت:
-ازهمون عقب تکلم کن!
یارو بدبخت دوقدم رفت عقب ودوباره شروع کرد مثلا نقشش روگفتن:
-اناامیرالعرب...
کامیار-خب فهمیدم عربی!حالا مال کدوم کشور هستی؟
-من سلطان سلاطین عرب هستم!
کامیار-یعنی پادشاه دبی م هستی؟
romangram.com | @romangram_com