#گندم_پارت_289

دوباره صدای خنده رفت هوا !چرخید اومد این طرف وتوتلفن گفت:

-گم شو کنِه!چه سمجی!می گم بابام سرازتنت جداکنه ها!برو دیگه خسته م کردی!خداحافظ بای بای

تلفن روقطع کرد وتلق تلق اومد جلو پادشاه وگفت:

-امروز چه خبره دد؟

نصرت دوئید جلووگفت:

-بانوی بزرگ!تور ازسرمبارکتان فرود آمده است!

کامیاریه نیگاه بهش کرد وباصدای زنونه وعشوه گفت:

-خودمان فرودش آوردیم دختر پادشاه فرنگ که حجاب نداره داهاتی!خودتم انقدر به من نمال رنگ می گیرم!

مردم زدن زیر خنده که به پادشاه گفت:

-دد!حواست کجاس؟می گم امروز چه خبره؟

تازه رجب خان متوجه شد وگفت:

-دخترم امروز چه قدر شادی!

کامیاریه عشوه دیگه اومدوگفت:

-دوست پسرمو عوض کردم!یعنی رنگ موهامو عوض کردم پدر جون!


romangram.com | @romangram_com