#گندم_پارت_281

-دیوونه می خوای جدی جدی بری روصحنه؟

کامیار-خب اره

-من نمی آم

کامیار-به درک!خودم تنهایی مشهور می شم!

-دارم جدی باهات حرف می زنم!

کامیار-مگه عاشق گندم نیستی؟

-چرااما چه ربطی داره؟

کامیار-ربطش اینه که اگه ماالان به این نصرت کمک کنیم اونم به وقتش بهمون کمک می کنه!اگه حقیقت روبهمون بگه ومعلوم بشه اون واقعا برادر گندمه وبه گندم خبر بدیم که برادرش پیداشده حتما برمی گرده خونه!حالا فهمیدی؟

دیدم راست می گه اما برام خیلی سخت بود که برم جلو این همه آدم!

-آخه چه جوری بریم روصحنه؟

کامیار-کاری نداره که!قرار نیس که کاری بکنیم

-آخه می ترسم!

کامیار-ترس نداره اصلا وقتی رفتیم روصحنه به مردم نیگاه نکن همه ش منو نیگاه کن منم ترو نیگاه می کنم!

-من نمی تونم آخه!


romangram.com | @romangram_com