#گندم_پارت_276

کامیار-اِی همچین!

پسره دستش رودراز کرد طرف کامیاروگفت:

-هرچی که بود به موقع به دادم رسیدین!

باکامیاردست داد وبعدش بامنم دست دادوگفت:

-حتمایه کاری بامن دارین هنر پیشه معروفی نیستم که خواسته باشین ازم امضا ممضائی چیزی بگیرین حتما کار دیگه باهام دارین!

کامیار-تقریبا

پسره-فعلا نمایش داره شروع میشه وهنر پیشه زن مونم بایه سیاهی لشکر نیومده!بیاین بریم صورتخونه تاشمایه چایی بخورین ماهام یه خاکی توسرمون بریزیم!

من برگشتم به کامیارنگاه کردم که گفت:

-اتاق گریم رومیگه!

پسره-ماها بهش می گیم صورتخونه اسم قدیمی یه فعلا بیاین تابعدا باهم حرف بزنیم

سه تایی رفتیم پشت صحنه اونجا یکی دوتا مرد داشتن گریم می کردن وباهم حرف می زدن یکی شون که انگار رئس شون بودخیلی ناراحت وعصبانی بود وتاچشمش به پسره افتاد شروع کرد باهاش دعواکردن وگفت:

-همه ش تقصیر توئه!این پسره ودختره رو توضامن شدی وگرنه بهشون کارنمی دادم که الان دستمو بذارم توپوست گردو!

پسره-باباحتماالان پیداشون میشه!یه یه ربعی هنوز وقت هس!

یارو که داشت تندوتند یه تاج سرش می ذاشت گفت:


romangram.com | @romangram_com