#گندم_پارت_275

یارو برگشت طرف کامیار وگفت:

-تومی خوای جورش رو بکشی؟

کامیار-شاید!

یارو-ده دادی پنج چوق دیگه م روش!

کامیاردست کرد توجیب ش وکیفش رودرآورد وپنج هزار تومن شمرد وداد به یارو یاروام یه خنده ای کرد وبرگشت طرف پسره وگفت:

-دیدی گفتم پول ت می کنم؟

بعد دوباره یه خنده ای کرد وبارفیق ش گذاشت رفت موندیم من وکامیاروپسره.

پسره یه خرده صبر کرد تااون دوتا رفتن وبعدش به ماگفت:

-دست تون دردنکنه!ایناخیلی آشغالن!اگه شماها نبودین واقعا پول م می کردن!

کامیار-ازلبت داره خون می آد!

باآستین ش خون رولبش روپاک کرد وگفت:

-من منصورخان نمی شناسم!کیه اینی که میگین؟

کامیارخندید پسره م خندیدوگفت:

-رکب بود؟


romangram.com | @romangram_com