#گندم_پارت_272
-آقانصرت شمائین؟
پسره یه نگاهی به ماکردوگفت:
-بله بفرمائین!
کامیار-مارو منصورخان فرستاده!
پسره-منصورخان کیه؟
کامیار-شمانمی شناسیدشون؟
پسره-نخیر
کامیار-گفته بهتون بگم نشون به اون نشونی که ده هزار تومن بهتون بدهکار بوده!
کامیاراینوگفت اون دوتا مردکه خیلی م گردن کلفت بودن گفتن:
-پس داداش زودتر بدهی ت روبده که رفیق ت الان سخت بهش نیازمنده!
بعدهردوزدن زیر خنده کامیاردست کرد توجیبش وده تاهزاری درآورد که یکی ازمردا اومد جلوکه ازکامیار بگیره تادستش رودراز کرد کامیارپول هارو کشید عقب وگفت:
-من این طلب روباید بدم به آقانصرت!دیگه خودش می دونه!
بعدرفت جلو اون پسره ده تا اسکناس هزار تومنی گذاشت کف دستش که بلافاصله اونا ازش گرفتن وبایه لحن بد بهش گفت:
-بقیه ش!
romangram.com | @romangram_com