#گندم_پارت_269
برگشتم طرف جایی روکه نشون می داد نگاه کردم راست می گفت!دلارام پشت یه درخت به فاصله سی متری واستاده بود وداشت نگاهمون می کرد!
-کامیار-ازاین دختره حذرکن که خطرناکه!
-چرا؟
کامیار-عشاق برچند دسته ن.یه دسته شون بی بخارن وهر کاری شون بکنی صداشون درنمی آد!مثل مجنون خدابیامر ز!یه دسته شونم که خودآزارن!مثل فرهاد رحمت اله!یه دسته شونم خطرناکن ومردم آزار!مثل این دلارام!عشقش ازدستش بره وتبدیل می شه به یه انتقام!
-نه بابا اونطوری هام نیس!
کامیار-اگه دلارام همین شبا نیومد تواتاقت وسرتو باچاقو نبرید!
-فیلم جنایی زیاد دیدی تو!
کامیار-سوار شو بریم که دیر میشه!
دوتایی سوار ماشین شدیم ورفتیم سراغ برادر احتمالی گندم همینجورکه می رفتیم به کامیار گفتم:
--کامیار،اگه نتونیم گندم روپیداکنیم چی؟
کامیار-هیچی!مگه ما باعث این اتفاق بودیم؟
-نه،ازنظر چیز دیگه می گم!
کامیار-ازنظر اینکه دوستش داری؟
-آره
romangram.com | @romangram_com