#گندم_پارت_264
-خانم خیلی خیلی ازهمراهی تون ممنونم خیلی لطف کردین!
شقایق-خواهش می کنم لطفا هروقت مسئله حل شد به منم یه خبری بدین!
کامیار-چشم!حتما!اصلا خودم می آم اینجا که مژدگونی ام ازتون بگیرم!
شقایق-قدم تون رو چشم!هروقت تشریف بیارین خوشحال می شم!
کامیار-منم خوشحال میشم!یعنی خوشحال که میشم هیچی کلی م ذوق می کنم!
شقایق زدزیر خنده که دست کامیار رو گرفتم وکشیدم طرف ماشین وهمونجور یه خداحافظی ازشقایق کردم وکامیاررو به زور نشوندم پشت فرمون وخودمم ازاون طرف سوار شدم کامیارهنوز حواسش به شقایق بود که سرش داد زدم وگفتم:
-کامیار!
کامیار-ای مرض وکامیار! ای دردبی دوادرمون وکامیار!دلم ریخت پائین!چرادادمی زنی؟
-حواست کجاس؟
کامیار-دارم دنبال ماشین می گردم دیگه!
-کدوم ماشین؟
هنوز داشت به شقایق نگاه می کرد وهمونجوری بامن حرف می زد!
کامیار-همونکه باهاش اومدیم اینجادیگه!
-ماکه الان تو،ماشین نشستیم!
romangram.com | @romangram_com