#گندم_پارت_262
کامیار-بله بله!یعنی اونایی که صمیمی ترن
شقایق-جدااتفاقی براش افتاده؟
-کمی باخونواده ش اختلاف پیداکرده وازخونه قهرکرده!
شقایق-ای وای چه بد!شاید بیاد اینجا!
کامیار-می گم چطوره ماهام همینجا منتظرش باشیم تابیاد!؟
یه چشم غره دیگه بهش رفتم وبه شقایق گفتم:
-اگه همون آدرس هارو بهمون بدین ممنون می شیم
شقایق-الآن براتون می نویسم ومیارم!
کامیار-اگه دستتون خسته میشه بذارین من بیام توبراتون بنویسم!آخه من بابام میرزا بنویس بوده!
شقایق خندیدورفت تو!
کامیار-الهی توخونه شون خودکارومداد وخودنویس پیدانشه،مجبوربشه منو صداکنه که براش بنویسم!
-کامیارخجالت نمی کشی؟
کامیار-کی ازنوشتن تاحالا خجالت کشیده که من بکشم!اصلا اگه نوشتن خجالت داشت که این همه مدرسه ودبیرستان ودانشگاه نمی رفتن!
-به خدامن جای توخجالت می کشم!
romangram.com | @romangram_com