#گندم_پارت_261

باآرنج زدم توپهلوش وبه شقایق گفتم:

--ببخشین مزاحمتون شدیم می خواستم ببینم شما ازگندم خبری ندارین؟

شقایق-نه!اتفاقی براش افتاده؟

کامیار-نه بابا!داریم برای سازمان سیلوی تهران آمار می گیریم ببخشین شمام دانشگاه تشریف دارین؟

شقایق-باگندم هستم

کامیار-خداشمارو به خونواده تون ببخشه درساچطوره؟سخته ؟آسونه؟

شقایق-اِی بدنیس،بفرمائین توتروخدا!اینجا که بده!

کامیار-چشم هرچی شما بفرمائین!

اومد حرکت کنه که بازوش روگرفتم وگفتم:

-ببخشین شقایق خانم شماآدرس چندتا ازدوستان صمیمی ش رودارین به مالطف کنین؟

شقایق-کدومشونو می خواین؟

کامیار-اونایی که خوشگل ترن!

یه چشم غره بهش رفتم وبه شقایق گفتم:

-اونایی روکه باهاش صمیمی ترن!


romangram.com | @romangram_com