#گندم_پارت_260

شقایق خندید وگفت:

-ایشون چند ساله که فوت کردن!

کامیار-الحمدالله!ببخشین ببخشین!یعنی ایشاله خاک به قبرشون بباره یعنی نور به قبرشون بباره!واله هول شدم!ازبس شما خانم وباوقار تشریف دارین زبونم گل مژه درآورد!

شقایق خندید وگفت:

-گل مژه که مال چشمه!

کامیار-ازبس شما گلین،همه جای ما گل درآورده!عین این زمینای پارک ملت!خداخیر بده به این شهرداری تهران! هرجا گیرش می آد یه چیز می کنه توش!یعنی یه شاخه گل می کنه توش!

شقایق-شما حتما کامیارخان هستین؟

کامیار-غلام شمام!ازکجا فهمیدین؟

شقایق-ازتعریفایی که گندم درمورد بانمکی شما کرده!

کامیارکه چشم ازچشم شقایق ورنمی داشت باخنده گفت:

-ببخشین گندم کیه؟

شقایق زد زیر خنده وگفت:

دختر عمه تون دیگه؟

کامیار-آهان!اونو که آردش کردن تموم شد رفت پی کارش!


romangram.com | @romangram_com