#گندم_پارت_258

-مثلادوستاش!بالاخره یه دوست داره که بره پیشش؟اون دخترا کی بودن؟ناهید،سابرینا،مهسا!

یه فکری کرد وبعد خندیدوگفت:

-نیلوفر!پریسا!شقایق!وای خدا منو مرگ بده که چقدر کوتاهی کردم!

-منم همینو می گم دیگه!ماها حداقل می تونستیم یه خبری ازاینا بگیریم!

کامیار-توحق داری!مامقصریم!یعنی منه خاک توسر مقصرم!

-دیدی حالا؟

کامیار-می پذیرم!کوتاهی وقصورم رو می پذیرم وهرگونه تنبیه روبه دل وجونم می خرم!همین الان می رم که جبران کنم!باید به تک تک این خانما سربزنم وخبر بگیرم!وای خداکه چه قدر کاردارم!بدوبریم جبران!

-ناهاربخوریم بعد!

کامیار-من کوفتم بشه اون ناهار!تامن ازیکی یکی اینا خبرنگیرم لقمه ازگلوم پایین نمی ره که!

-من گشنه مه!

کامیار-کارد بخوری!دنبال اون دختره گشتن واجب تره یاناهار؟

-چطورتویه مرتبه به صرافت افتادی؟

دست منو گرفت وکشید وگفت:

-گفتی ناهید وسابرینا وکی؟


romangram.com | @romangram_com