#گندم_پارت_246

کامیار-چته؟سرت دردمی کنه؟

باسرم جواب منفی دادم

کامیار-پس چته؟سرتوبلندکن ببینم!

به زور سرمو بلندکرد وتادید گریه می کنم یه مرتبه هول شدوگفت:

-چی شده؟می گم چته؟

-هیچی بابا

کامیار-واسه چی گریه می کنی؟

-خودمم نمی دونم

کامیار-واسه گندم گریه می کنی؟

-نمی دونم!شاید واسه گندم،شاید واسه شانس خودم،شایدم واسه تو!

کامیار-برای من؟

سرموتکون دادم

کامیار-چرابرای من؟نکنه قراره بلا ملایی سرمن بیاد؟

-نه دیشب خیلی دلم برات تنگ شده بود!دلم می خواست پیش م بودی وباهم می رفتیم خونه اون دختره!


romangram.com | @romangram_com