#گاهی_عشق_از_پشت_خنجر_می_زند__پارت_512

متعجب:چشه؟

-چش نیست دماغه.دختر هر کی رد میشه یا میگه زردچوبه،دارچین یا یه اسم سبزی میگه.بخدا از دستت عاصی شدم!

خندید ولی تلخ:آرزوم بود اسم دخترم رو بزارم آویشن که نشد!.

دست روی دستش گذاشتم و گفتم:نظر سروش هم همینه؟

با حرص یه جیغ کوتاه کشید که خنده ی من رو به ارمغان آورد.همونطور که ظرف های ناهار رو می شست گفتم:رزیتا نمیاد؟

-زنگ زد گفت فردا شب با خبرهای خوب میاد.

***

-تخلیه اطلاعاتیش کردم.

-زر مفت نزن.بعید می دونم دهنش انقدر بی چفت و بست باشه که بیاد برات همه چی رو بگه!

خندید و چشمکی زد:عزیزم هیچی که در برابر ودکا دووم نمیاره.

متعجب و همراه یه کم اخم گفتم:مستش کردی؟

-البته،ولی همچین هم بی خرج نموند.چون سه چهارتا کام هم پیش بندش گرفت ولی مگه ما چند تا آویشن جون داریم که جونمون واسش در بره؟

با اخم گفتم:بسه پاچه خواری.


romangram.com | @romangram_com